از دست رفتن فرصت بزرگ زیر سایه یارانه سوخت و بیثباتی سیاستگذاریها
باد به صنعت برق ایران نمیوزد
در روزهای از سال در منطقه سیستان، بادهای ۱۲۰ روزه همچنان با نظمی کمنظیر جریان دارند. در ارتفاعات خواف، بینالود و بخشهایی از شمالغرب کشور نیز شرایط طبیعی برای تولید برق بادی فراهم است. طبیعت، سهم خود را سالهاست ایفا کرده است؛ اما سیاستگذاری نه.
ظهر یک روز داغ تیرماه است. عقربه دماسنج در بسیاری از شهرهای ایران از مرز ۴۵ درجه عبور کرده، کولرها با تمام توان کار میکنند، صنایع با پیامک محدودیت برق روبهرو شدهاند و شبکه برق کشور زیر فشار سنگین مصرف، نفس میکشد. این تصویر، دیگر اتفاقی استثنایی نیست؛ به بخشی از تقویم صنعت برق ایران تبدیل شده است. هر سال، همزمان با آغاز تابستان، واژههایی مانند «ناترازی»، «مدیریت مصرف»، «پیک بار» و «خاموشی» دوباره به تیتر رسانهها بازمیگردند.
به گزارش برق مدیا، در همین لحظه شاید، صدها کیلومتر دورتر، در دالان باد منجیل، باد با همان شدتی میوزد که سه دهه پیش نخستین توربینهای بادی ایران را به حرکت درآورد. در روزهای از سال در منطقه سیستان، بادهای ۱۲۰ روزه همچنان با نظمی کمنظیر جریان دارند. در ارتفاعات خواف، بینالود و بخشهایی از شمالغرب کشور نیز شرایط طبیعی برای تولید برق بادی فراهم است. طبیعت، سهم خود را سالهاست ایفا کرده است؛ اما سیاستگذاری نه.
اینجا یکی از بزرگترین تناقضهای اقتصاد انرژی ایران شکل میگیرد؛ کشوری که یکی از مناسبترین پهنههای بادی خاورمیانه را در اختیار دارد، هنوز کمتر از نیم درصد برق خود را از باد تولید میکند. در حالی که بسیاری از کشورها طی دو دهه گذشته انرژی بادی را از یک فناوری پرهزینه به یکی از ارزانترین منابع تولید برق تبدیل کردهاند، صنعت برق ایران همچنان بر مدار نیروگاههای حرارتی میچرخد؛ نیروگاههایی که وابستگی شدید آنها به گاز طبیعی، امروز به یکی از مهمترین عوامل ناترازی انرژی کشور تبدیل شده است.
واقعیت این است که بحران برق ایران فقط نتیجه رشد مصرف یا افزایش دمای هوا نیست؛ این بحران، حاصل سالها تصمیمهایی است که توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را به حاشیه راند و سرمایهگذاری در این بخش را به اولویتی فراموششده تبدیل کرد.
داستان یک عقبماندگی با یک نمودار

گاهی یک نمودار، بیش از دهها صفحه گزارش حرف برای گفتن دارد. نگاهی به روند ظرفیت اسمی نیروگاههای بادی ایران، تصویری روشن از مسیری ارائه میدهد که این صنعت در نزدیک به یک دهه گذشته طی کرده است؛ مسیری که بیش از آنکه شبیه یک حرکت رو به جلو باشد، به قدم زدن درجا شباهت دارد.
در سال ۱۳۹۶ ظرفیت نصبشده نیروگاههای بادی کشور ۲۵۸.۹ مگاوات بود. این عدد در سال ۱۳۹۷ به ۲۸۴.۶ مگاوات و در سال ۱۳۹۸ به ۳۰۴.۹ مگاوات رسید؛ رشدی که میتوانست آغاز یک دوره توسعه باشد. اما روند از همانجا کند شد. ظرفیت نصبشده در سال ۱۳۹۹ حتی اندکی کاهش یافت و به ۳۰۲.۹ مگاوات رسید؛ نشانهای از اینکه توسعه این صنعت، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، نه بر پایه یک برنامه بلندمدت، بلکه تابعی از پروژههای پراکنده و سرمایهگذاریهای مقطعی بوده است.
پس از آن نیز رشد ظرفیت با شیبی بسیار ملایم ادامه یافت؛ ۳۲۶.۹ مگاوات در سال ۱۴۰۰، ۳۵۴.۹ مگاوات در سال ۱۴۰۱، ۳۶۶.۳ مگاوات در سال ۱۴۰۲ و ۳۷۶.۳ مگاوات در سال ۱۴۰۳. اما حتی این روند نیز پایدار نماند و در سال ۱۴۰۴ ظرفیت اسمی دوباره به ۳۷۱.۷ مگاوات کاهش یافت.
معنای این اعداد روشن است؛ طی هشت سال، تنها حدود ۱۱۳ مگاوات به ظرفیت نیروگاههای بادی کشور افزوده شده است؛ ظرفیتی که در بسیاری از کشورهای دنیا، تنها در چند هفته به شبکه برق اضافه میشود.
این در حالی است که ظرفیت نیروگاهی ایران امروز از مرز ۹۵ هزار مگاوات عبور کرده است. بنابراین سهم باد، همچنان آنقدر ناچیز است که در ترازنامه صنعت برق، تقریباً دیده نمیشود.
کشوری که باد دارد، اما برنامه ندارد
اگر ایران از نظر اقلیمی کشوری کمباد بود، شاید این عقبماندگی قابل توجیه بود. اما واقعیت دقیقاً برعکس است. از منجیل و رودبار گرفته تا خواف، بینالود، تاکستان، سیستان و بخشهایی از آذربایجان شرقی، ایران دارای کریدورهایی است که سالهاست در مطالعات داخلی و بینالمللی بهعنوان مناطق ممتاز برای تولید برق بادی معرفی میشوند. برخی برآوردها از ظرفیت چند هزار مگاواتی این مناطق سخن میگویند؛ ظرفیتی که میتوانست بخشی از رشد تقاضای برق کشور را بدون مصرف حتی یک مترمکعب گاز پاسخ دهد.
با این حال، توسعه نیروگاههای بادی هرگز به یک اولویت واقعی در سیاست انرژی کشور تبدیل نشد. دلیل این وضعیت را باید در ساختار اقتصاد برق ایران جستوجو کرد؛ ساختاری که طی دهههای گذشته، تقریباً همه مشوقها را به سمت نیروگاههای حرارتی هدایت کرده و انرژیهای تجدیدپذیر را در حاشیه نگه داشته است.
یارانهای که برق را ارزان نشان میدهد
سالهاست این گزاره در فضای تصمیمگیری کشور تکرار میشود که برق بادی گران است و توسعه آن صرفه اقتصادی ندارد. اما آیا واقعاً چنین است؟
گزارش اخیر مرکز پژوهشهای مجلس، پاسخ متفاوتی به این پرسش میدهد. این گزارش با استفاده از شاخص «هزینه تراز شده تولید برق» نشان میدهد که متوسط هزینه تولید هر کیلوواتساعت برق در نیروگاههای بادی حدود ۴.۲ سنت است. در نگاه اول، این عدد از هزینه تولید برق در نیروگاههای سیکل ترکیبی و گازی بیشتر به نظر میرسد، اما این مقایسه یک نکته اساسی را نادیده میگیرد؛ قیمت سوخت!
نیروگاههای حرارتی در ایران از گازی استفاده میکنند که با یارانه سنگین در اختیار آنها قرار میگیرد. همین یارانه باعث شده هزینه تولید برق سیکل ترکیبی حدود ۱.۷ سنت و نیروگاههای گازی حدود ۲.۲ سنت به ازای هر کیلوواتساعت محاسبه شود.
اما اگر قیمت واقعی گاز در محاسبات لحاظ شود، تصویر کاملاً تغییر میکند. بر اساس محاسبات بازوی تحقیقاتی مجلس، هزینه تولید برق در نیروگاه سیکل ترکیبی به بیش از ۸ سنت و در نیروگاه گازی به بیش از ۱۱ سنت افزایش مییابد؛ یعنی هر دو گرانتر از برق بادی. به بیان دیگر، آنچه امروز برق حرارتی را ارزان نشان میدهد، فناوری برتر نیست؛ یارانهای است که هزینه واقعی تولید را پنهان کرده است.
مزیتی که به تهدید تبدیل شد
ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز طبیعی جهان است. همین مزیت طی دهههای گذشته باعث شد تقریباً تمام برنامهریزی صنعت برق بر توسعه نیروگاههای گازی و سیکل ترکیبی متمرکز شود. اما مزیتی که روزگاری نقطه قوت محسوب میشد، امروز به یکی از آسیبپذیریهای اقتصاد انرژی تبدیل شده است.
در زمستان، کمبود گاز موجب میشود نیروگاهها به سمت مصرف سوخت مایع حرکت کنند؛ اقدامی که علاوه بر افزایش آلودگی هوا، هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی سنگینی به همراه دارد. در تابستان نیز رشد مصرف برق، شبکه را با کمبود ظرفیت مواجه میکند. نتیجه آن چیزی است که امروز همه آن را با نام «ناترازی انرژی» میشناسند.
اگر طی دو دهه گذشته بخشی از سرمایهگذاری صنعت برق به سمت نیروگاههای بادی هدایت شده بود، امروز بخشی از این فشار از دوش شبکه برق و صنعت گاز برداشته شده بود.
سرمایهگذاری؛ حلقه گمشده توسعه باد
نیروگاه بادی با نیروگاه حرارتی یک تفاوت بنیادین دارد؛ عمده هزینه آن در ابتدای پروژه پرداخت میشود. بیش از ۷۰ درصد هزینه تولید برق بادی مربوط به سرمایهگذاری اولیه است و پس از بهرهبرداری، هزینه سوخت تقریباً وجود ندارد. این ویژگی، انرژی بادی را به یکی از پایدارترین فناوریهای تولید برق تبدیل کرده است.
اما همین ویژگی، نیازمند امنیت سرمایهگذاری، قراردادهای خرید تضمینی، ثبات مقررات و دسترسی به منابع مالی است؛ مؤلفههایی که طی سالهای گذشته کمتر در اقتصاد برق ایران دیده شدهاند.
سرمایهگذار زمانی وارد یک پروژه ۲۰ یا ۲۵ ساله میشود که بتواند آینده آن را پیشبینی کند؛ نه زمانی که هر سال قوانین، نرخ ارز، تعرفهها و شیوه خرید برق تغییر میکند. به همین دلیل، بسیاری از پروژههای بادی یا هرگز آغاز نشدند یا در میانه راه متوقف ماندند.
سه دهه، چند نیروگاه؟
نگاهی به نقشه نیروگاههای بادی ایران نیز همین واقعیت را تأیید میکند. منجیل و رودبار، بینالود، کهک تاکستان، سیاهپوش، آقکند، خواف و چند نیروگاه کوچک دیگر، تقریباً تمام دارایی صنعت برق بادی ایران را تشکیل میدهند.
نخستین نیروگاه بادی کشور بیش از سی سال پیش در منجیل به بهرهبرداری رسید؛ زمانی که بسیاری از کشورهای منطقه هنوز تجربهای در این حوزه نداشتند. اما امروز، همان کشورها با سرمایهگذاری مستمر، ظرفیتهای چندین هزار مگاواتی ایجاد کردهاند و ایران همچنان با کمتر از ۵۰۰ مگاوات ظرفیت عملیاتی، در نقطهای ایستاده که میتوانست سالها پیش از آن عبور کند.
قانونی که هنوز اجرا نشده است
شاید یکی از مهمترین بخشهای گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، نه درباره فناوری، بلکه درباره سیاستگذاری باشد. این گزارش بر اجرای ماده ۱۰ قانون «مانعزدایی از توسعه صنعت برق» تأکید میکند؛ قانونی که قرار بود یارانه انرژی را از ابتدای زنجیره تولید حذف و به انتهای زنجیره، یعنی مصرفکننده، منتقل کند.
اجرای چنین اصلاحی میتوانست فضای رقابتیتری میان نیروگاههای حرارتی و تجدیدپذیر ایجاد کند و سرمایهگذاری در انرژیهای پاک را توجیهپذیرتر سازد. با وجود تصویب آییننامه اجرایی، این قانون هنوز روی زمین مانده است؛ درست مانند بسیاری از برنامههایی که توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را هدف گرفته بودند، اما هرگز به مرحله اجرا نرسیدند.
برق بادی فقط یک انتخاب زیستمحیطی نیست
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری انرژی، محدود کردن مزایای نیروگاههای بادی به کاهش آلودگی هواست. در حالی که اهمیت واقعی این فناوری، امروز بیش از هر چیز در امنیت انرژی کشور نهفته است. هر مگاوات برق بادی، به معنای مصرف کمتر گاز، کاهش فشار بر شبکه در ساعات اوج مصرف، کاهش نیاز به سوخت مایع در زمستان و افزایش امکان صادرات گاز است.
در اقتصادی که هر سال میلیاردها دلار یارانه پنهان انرژی پرداخت میکند، توسعه نیروگاههای بادی تنها یک سیاست محیطزیستی نیست؛ یک تصمیم اقتصادی است.
باد همچنان میوزد
سه دهه پیش، وقتی نخستین توربینهای منجیل به حرکت درآمدند، تصور میشد ایران به تدریج به یکی از بازیگران مهم انرژی بادی منطقه تبدیل شود. امروز، پس از گذشت بیش از سی سال، آن آرزو هنوز محقق نشده است. جهان در این مدت مسیر خود را تغییر داده است. هزینه ساخت نیروگاههای بادی کاهش یافته، فناوری پیشرفت کرده، سرمایهگذاری جهانی رکورد زده و بسیاری از کشورها بخش قابلتوجهی از برق خود را از باد تأمین میکنند.
اما صنعت برق ایران همچنان بیش از 80 درصد برق خود را از نیروگاههایی با سوخت فسیلی میگیرد؛ نیروگاههایی که هر زمستان با کمبود گاز و هر تابستان با کمبود ظرفیت روبهرو هستند. بحران برق ایران دیگر صرفاً کمبود نیروگاه نیست؛ بحران انتخاب است. انتخاب میان ادامه مسیری که هر سال ناترازی بیشتری ایجاد میکند یا حرکت به سمت سبد متنوعی از منابع انرژی که وابستگی کشور را به سوختهای فسیلی کاهش دهد.
باد هنوز بر فراز منجیل، سیستان، خواف و بینالود میوزد؛ همانقدر قدرتمند که سی سال پیش میوزید. پرسش این نیست که آیا ایران ظرفیت توسعه برق بادی را دارد یا نه. پاسخ این پرسش سالهاست روشن است.
پرسش اصلی این است که چرا با وجود همه این ظرفیتها، باد هنوز نتوانسته وارد متن سیاست انرژی ایران شود و چرخ صنعت برق کشور را به حرکت درآورد؟