پروژه‌ای که توانیر با آن آمار می‌سازد، نه اعتماد

«مهتاب» یا مه‌پوشی بر ناکارآمدی؟؛

پروژه‌ای که توانیر با آن آمار می‌سازد، نه اعتماد

گزارش و تحلیل کد خبر : 224

وقتی بزرگ‌ترین طرح ادعایی کاهش تلفات برق، هنوز نه هزینه‌اش روشن است، نه دستاوردش قابل راستی‌آزمایی، نه اثرش بر ناترازی به‌طور شفاف اثبات شده است.

به  گزارش برق مدیا، در صنعت برق ایران، سال‌هاست یک الگوی تکراری دیده می‌شود؛ بحران که اوج می‌گیرد، به‌جای پاسخ‌گویی درباره ریشه‌های ناترازی، یک طرح تازه با نامی پرطمطراق روی میز می‌آید. این بار نامش «مهتاب» است؛ عنوانی شاعرانه برای پروژه‌ای که قرار بود با مدیریت هوشمند تلفات، برق هدررفته را به شبکه بازگرداند و بخشی از ناترازی مزمن برق کشور را جبران کند. اما هرچه از آغاز اجرای این طرح می‌گذرد، بیش از آنکه «مهتاب» نشانی از یک اصلاح ساختاری باشد، شبیه پرده‌ای از ابهام بر کارنامه ضعیف توانیر به نظر می‌رسد؛ طرحی پر سر و صدا در تبلیغات، اما کم‌رمق در شفافیت، پاسخ‌گویی و اثبات اثر واقعی.

توانیر مدعی است مهتاب برای مقابله با انشعابات غیرمجاز، برق‌دزدی، دستکاری کنتورها، استخراج غیرقانونی رمزارز و کاهش تلفات غیرفنی شبکه طراحی شده است. در ظاهر، هیچ‌کس با این اهداف مخالفتی ندارد. مسئله اما اینجاست که تقریبا همه این اقدامات، سال‌هاست جزو وظایف بدیهی و جاری شرکت‌های توزیع برق بوده‌اند. کشف انشعاب غیرمجاز، جمع‌آوری ماینر غیرقانونی، تعویض کنتور معیوب و مقابله با دستکاری کنتورها قرار نیست ناگهان با یک نام تازه، به «ابرپروژه ملی» تبدیل شود. سوال اصلی این است: مهتاب دقیقا چه چیزی به صنعت برق اضافه کرده که پیش از آن وجود نداشته است؟ اگر پاسخ روشن و مستندی برای این پرسش وجود نداشته باشد، آن‌وقت باید گفت مهتاب بیش از آنکه یک تحول باشد، بازبرندسازی همان وظایف قدیمی در لباس یک پروژه جدید است.

توانیر در هفته‌ها و ماه‌های اخیر با افتخار از کشف بیش از ۸۸ هزار انشعاب غیرمجاز، تعویض حدود ۱۱۷ هزار کنتور معیوب یا دستکاری‌شده، خروج ۱۹۶ ترانسفورماتور غیرمجاز از مدار و کاهش ۱۰۲۷ مگاواتی بار شبکه سخن گفته است. همچنین هدف نهایی طرح، حذف ۳۵۰۰ مگاوات مصرف غیرمجاز تا پایان سال اعلام شده؛ عددی که اگر واقعا محقق شود، از نظر ظرفیت موثر، معادل ساخت سه تا چهار نیروگاه بزرگ خواهد بود. اما دقیقا همین‌جاست که پرسش‌های اصلی آغاز می‌شود، نه پایان.

این اعداد قرار است چه چیزی را ثابت کنند؟ آیا ۱۰۲۷ مگاوات کاهش بار، یک افت مقطعی و کوتاه‌مدت بوده یا دستاوردی پایدار و قابل اتکا؟ چه سهمی از این عدد به کشف ماینرها مربوط است، چه بخشی به اصلاح کنتورهای دستکاری‌شده و چه میزانی به جمع‌آوری انشعابات غیرمجاز؟ چند درصد از تلفات غیرفنی واقعا کاهش یافته است؟ چند میلیارد تومان به درآمد صنعت برق افزوده شده؟ و چه بخشی از هدف ۳۵۰۰ مگاواتی فقط روی کاغذ جذاب است اما در عمل قابل تثبیت نیست؟ نکته معنادار این است که تقریبا هیچ‌گاه کنار این آمارهای پرزرق‌وبرق، پاسخ روشنی به این سوال‌ها داده نشده است.

این سکوت، اتفاقی نیست. زیرا اگر قرار باشد مهتاب به‌طور واقعی ارزیابی شود، دیگر صرف اعلام تعداد کشفیات کافی نیست. موفقیت چنین طرحی نه با شمار انشعاب‌های جمع‌آوری‌شده سنجیده می‌شود، نه با تعداد کنتورهای تعویض‌شده و نه با مانورهای رسانه‌ای درباره ماینرهای کشف‌شده. معیار واقعی چیز دیگری است: کاهش پایدار تلفات شبکه، کاهش قابل سنجش ناترازی، افزایش درآمد صنعت برق، جلوگیری از بازگشت تخلفات و روشن بودن نسبت هزینه به منفعت. درست در همین شاخص‌های اصلی است که مهتاب با ابهام‌های جدی روبه‌روست.

یکی از بزرگ‌ترین اشکالات روایت رسمی توانیر، خلط عامدانه یا دست‌کم مبهم میان چند مفهوم متفاوت است: کاهش تلفات، کاهش مصرف، کاهش بار و افزایش درآمد. این‌ها یکی نیستند، اما در تبلیغات رسمی چنان در هم تنیده می‌شوند که گویی هر برخورد با یک انشعاب غیرمجاز، مستقیما به حل بحران برق منجر شده است. در حالی که اصلاح یک کنتور دستکاری‌شده ممکن است درآمد شرکت برق را بالا ببرد، اما لزوما حتی یک کیلووات از مصرف واقعی کم نمی‌کند. جمع‌آوری یک انشعاب غیرمجاز هم الزاماً به معنای حذف کامل بار نیست؛ ممکن است همان مشترک بعدا با انشعاب قانونی به شبکه برگردد. تنها در برخی موارد، مانند شناسایی مزارع غیرمجاز رمزارز، می‌توان از کاهش مستقیم بار سخن گفت. بنابراین وقتی توانیر این مفاهیم متفاوت را در یک بسته تبلیغاتی واحد عرضه می‌کند، این شائبه جدی تقویت می‌شود که هدف بیش از حل مسئله، ساختن تصویر موفقیت است.

ابهام بعدی، هزینه اجرای مهتاب است؛ شاید مهم‌ترین پرسش بی‌پاسخ کل این پروژه. توانیر بارها از دستاوردهای طرح گفته، اما هنوز هیچ رقم تجمیعی و شفافی از هزینه اجرای آن منتشر نشده است. معلوم نیست خرید تجهیزات، توسعه سامانه‌های هوشمند، تعویض گسترده کنتورها، اعزام نیروهای عملیاتی، اجرای مانورهای سراسری و پشتیبانی فنی این پروژه، دقیقا چه میزان اعتبار بلعیده و این منابع از کجا تامین شده‌اند. در همه دنیا، پروژه‌هایی از این دست با یک شاخص کلیدی سنجیده می‌شوند: نسبت هزینه به منفعت. یعنی هر واحد سرمایه‌گذاری، چقدر صرفه‌جویی، درآمد یا ظرفیت آزادشده ایجاد کرده است. اما در مهتاب، نه هزینه‌ها روشن است، نه نرخ بازگشت سرمایه، نه حتی برآوردی از ارزش اقتصادی دستاوردهای اعلامی منتشر شده است. پروژه‌ای که هزینه‌اش پنهان باشد، حتی اگر آمارهایش درست هم باشد، از منظر حکمرانی شفاف یک پروژه ناقص و مسئله‌دار است.

از سوی دیگر، ادعای موفقیت مهتاب حتی از منظر فنی هم هنوز قابل راستی‌آزمایی مستقل نیست. هم‌زمان با اجرای این طرح، مجموعه‌ای از سیاست‌های دیگر نیز در کشور اجرا شده‌اند؛ از محدودیت مصرف برق صنایع گرفته تا مدیریت بار ادارات و فشار بر مشترکان پرمصرف. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان با قطعیت گفت فلان میزان کاهش بار شبکه مستقیما حاصل اجرای مهتاب بوده و نه پیامد سایر برنامه‌های اجباری مدیریت مصرف؟ وقتی تمام آمارها از سوی خود توانیر منتشر می‌شود و هنوز گزارش مستقلی از سوی دیوان محاسبات، مرکز پژوهش‌های مجلس، نهادهای دانشگاهی یا مراجع تخصصی بی‌طرف ارائه نشده، طبیعی است که تردیدها درباره اصالت و سهم واقعی این دستاوردها باقی بماند.

توانیر تلاش کرده هوشمندسازی را بزرگ‌ترین برگ برنده مهتاب معرفی کند. اما واقعیت این است که نصب کنتور هوشمند، اگر به نظام تحلیل داده، هشدار زودهنگام، اصلاح ساختار تعرفه، یکپارچه‌سازی اطلاعات مشترکان و تصمیم‌گیری سریع منجر نشود، فقط یک ابزار گران‌قیمت است، نه یک تحول مدیریتی. در کشورهای موفق، کنتور هوشمند بخشی از یک شبکه هوشمند است؛ شبکه‌ای که نه فقط تخلف را ثبت می‌کند، بلکه پیش از وقوع انحراف هشدار می‌دهد، الگوهای مصرف را تحلیل می‌کند، ریسک را پیش‌بینی می‌کند و از بازگشت تخلف جلوگیری می‌کند. در ایران اما هنوز نشانه‌ای روشن از این بلوغ نهادی دیده نمی‌شود. آنچه پررنگ‌تر دیده می‌شود، همان برخوردهای میدانی، عملیات‌های ضربتی و اعلام کشفیات است؛ یعنی همان چیزی که بیشتر به یک کمپین انتظامی شباهت دارد تا یک نظام هوشمند حکمرانی انرژی.

تجربه کشورهای دیگر نیز تصویری کاملا متفاوت از مسیر موفقیت ارائه می‌دهد. ترکیه زمانی توانست تلفات را به‌طور معنادار کاهش دهد که خصوصی‌سازی تدریجی توزیع، افزایش پاسخ‌گویی شرکت‌ها، نصب گسترده کنتورهای هوشمند و پایش آنلاین را به‌صورت هم‌زمان پیش برد. هند با اجرای برنامه‌های ملی نوسازی شبکه و نصب میلیون‌ها کنتور هوشمند، تلفات را نه با مانور رسانه‌ای، بلکه با سرمایه‌گذاری ساختاری و دیجیتالی‌سازی واقعی کاهش داد. برزیل هم پا را فراتر گذاشت و با استفاده از هوش مصنوعی، تحلیل کلان‌داده و پهپادها، کشف تخلفات را دقیق‌تر و کم‌هزینه‌تر کرد. وجه مشترک همه این تجربه‌ها روشن است: هیچ کشوری فقط با جمع‌کردن انشعابات غیرمجاز و سروصدا درباره برق‌دزدی، به کاهش پایدار تلفات نرسیده است. موفقیت، محصول هم‌زمان فناوری، اصلاحات اقتصادی، شفافیت، نظارت مستمر و بازسازی ساختار توزیع بوده است.

در ایران، با وجود آنکه تلفات شبکه در یک دهه گذشته از حدود ۱۵ درصد به حدود ۹ تا ۱۰ درصد کاهش یافته، هنوز فاصله معناداری با متوسط جهانی و به‌ویژه کشورهای پیشرو وجود دارد. میانگین جهانی تلفات انتقال و توزیع برق حدود ۸ درصد است و در بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته به کمتر از ۵ درصد می‌رسد. این یعنی حتی اگر مهتاب واقعا در کاهش بخشی از تلفات غیرفنی موثر باشد، باز هم فقط یکی از اجزای مسئله را هدف گرفته، نه تمام آن را. بخش مهمی از تلفات برق ایران همچنان ماهیت فنی دارد؛ از فرسودگی تجهیزات و طول بالای خطوط گرفته تا ضعف زیرساختی و کمبود سرمایه‌گذاری در نوسازی شبکه. بنابراین حتی تحقق کامل ادعاهای مهتاب نیز نمی‌تواند بحران برق را درمان کند، بلکه در بهترین حالت شاید تنها یکی از نشانه‌های آن را کمی تخفیف دهد.

مشکل اینجاست که توانیر همین مسکن محدود را هم به‌عنوان درمانی بزرگ عرضه می‌کند. در حالی که ناترازی برق ایران حاصل مجموعه‌ای از ناتوانی‌های مزمن است: رشد شتابان مصرف، فرسودگی شبکه، ناکارآمدی تعرفه‌گذاری، افت سرمایه‌گذاری، راندمان پایین نیروگاه‌ها، ضعف در مدیریت تقاضا و عقب‌ماندگی در توسعه زیرساخت‌های هوشمند. در چنین شرایطی، بزرگ‌نمایی مهتاب نه‌تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند، بلکه می‌تواند افکار عمومی و حتی بخشی از تصمیم‌گیری‌ها را از مسائل ریشه‌ای منحرف کند. وقتی هر کشف ماینر و هر تعویض کنتور، به‌عنوان نشانه‌ای از «نجات شبکه» معرفی می‌شود، خطر آن وجود دارد که اصل بحران زیر انبوهی از آمارهای جزئی و مهندسی‌شده پنهان بماند.

واقعیت این است که مهتاب، دست‌کم تا اینجای کار، بیش از آنکه پروژه‌ای برای حل بحران برق باشد، پروژه‌ای برای مدیریت روایت بحران بوده است. توانیر با تکیه بر اعداد درشت، نام‌گذاری جذاب و برجسته‌سازی عملیات میدانی، تلاش کرده تصویری از تحرک، اقتدار و موفقیت بسازد؛ اما پشت این تصویر، پرسش‌هایی انباشته شده که هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند: هزینه اجرای طرح چقدر بوده؟ کاهش اعلامی بار شبکه چقدر پایدار است؟ سهم واقعی مهتاب در برابر سایر سیاست‌های مدیریت مصرف چیست؟ کاهش تلفات غیرفنی دقیقا چند درصد بوده؟ درآمد صنعت برق چقدر افزایش یافته؟ کدام استان‌ها موفق بوده‌اند و کدام مناطق همچنان درگیر تلفات بالا هستند؟ و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود دارد که تخلفات شناسایی‌شده دوباره بازتولید نشوند؟

تا زمانی که توانیر برای این پرسش‌ها پاسخ دقیق، مستند، قابل راستی‌آزمایی و مستقل ارائه نکند، «مهتاب» نه یک دستاورد درخشان، بلکه نمادی از همان مشکلی خواهد بود که سال‌هاست صنعت برق ایران را گرفتار کرده است: ترجیح نمایش بر اصلاح، تبلیغ بر شفافیت و عددسازی بر پاسخ‌گویی. شاید نام این طرح «مهتاب» باشد، اما آنچه فعلا از آن دیده می‌شود، بیش از روشنایی، مه غلیظی است که بر واقعیت عملکرد توانیر نشسته است.

ارسال نظر