پارادوکسِ رفاه و بحرانِ انرژی

چرا سبک مصرف ایرانی با استانداردهای جهانی فاصله دارد؟

پارادوکسِ رفاه و بحرانِ انرژی

سبک زندگی کد خبر : 65

بحران برق ایران بیش از آنکه «بحران تولید» باشد، «بحرانِ سبک زندگی و سیاست‌گذاری» است. در حالی که تصور عمومی ناترازی برق را صرفاً به کمبود نیروگاه نسبت می‌دهد، شاخص‌های جهانی نشان می‌دهند که بخش بزرگی از این ناترازی، ناشی از یک «سبک زندگیِ انرژی‌بر» است که در ایران نهادینه شده است.

به گزارش برق مدیا، اقلیم؛ بهانه یا واقعیت؟انتظار می‌رود کشورهای سردسیر اروپا به دلیل نیاز به سیستم‌های گرمایشی، مصرف برق بالاتری داشته باشند. اما مصرف سرانه برق در ایران (حدود ۳ هزار کیلووات‌ساعت در سال) با بسیاری از این کشورها برابری می‌کند و حتی از آن‌ها پیشی می‌گیرد. مقایسه با کشورهای گرمسیر جنوب اروپا (مانند ایتالیا و یونان) ثابت می‌کند که اقلیم، توجیه‌کننده‌ی مصرفِ افسارگسیخته نیست، بلکه تفاوت اصلی در «مدیریت سرمایش و استاندارد تجهیزات نهفته است.  

 تقابل «رفاهِ مصنوعی» با «کاراییِ مدرن»

در ایران، رفاه با مصرفِ بیشتر گره خورده است (مثلاً استفاده از چند کولر در یک واحد مسکونی). این رفاهِ مصنوعی به‌واسطه یارانه سنگینِ انرژی، رایگان یا بسیار ارزان تمام می‌شود. در مقابل، در اروپا رفاه به معنای «کارایی» است. شهروند اروپایی می‌داند که انرژی هزینه واقعی دارد؛ لذا رفاه خود را از طریق ساختمان‌های عایق، تجهیزات کم‌مصرف و مدیریت هوشمند تامین می‌کند.

 چرخه معیوب: ساختمان‌های «نشت‌کننده انرژی» و بی‌توجهی به مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان در ایران. یکی از بزرگترین شکاف‌های فنی ایران، فاصله عمیق میان «قانون» و «اجرا» در حوزه ساختمان است:مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان با هدف بهینه‌سازی مصرف انرژی (عایق‌بندی دیواره‌ها، سقف و پنجره‌های دوجداره) تدوین شده، اما در بسیاری از پروژه‌ها نادیده گرفته می‌شود.

قانون متروک و مسئولیتِ فراموش‌شده‌ی وزارت راه و شهرسازی:این وزارتخانه به‌عنوان متولی اصلی، نظارتِ بازدارنده‌ای بر اجرای این استانداردها ندارد. نتیجه این غفلت، تولید انبوه ساختمان‌هایی است که «نشت‌کننده انرژی» هستند. در اروپا، رعایت این استانداردها پیش‌شرطِ صدور پایان‌کار است، اما در ایران ما با بی‌توجهی به این الزامات، عملاً بارِ اصلی ناترازی را به شبکه برق تحمیل می‌کنیم.

محرک‌های اقتصادی و انحصار در بازار

یارانه؛ سیگنالِ معکوس: قیمت برق در ایران به قدری ناچیز است که «اسراف» توجیه اقتصادی پیدا می‌کند. این نبودِ سیگنالِ قیمتی، مانع از شکل‌گیری رفتار بهینه می‌شود. در اروپا اما تعرفه‌های پلکانی واقعی، پرمصرف‌ها را جریمه می‌کند.

آموزشِ هدفمند: برخلاف ایران، در اروپا آموزشِ «مسئولیت‌پذیری انرژی» از مهدکودک و کتب درسی آغاز می‌شود و به بخشی از فرهنگِ عمومی تبدیل شده است.

فقدانِ رقابت در تجهیزات: نبودِ استانداردهای سختگیرانه در ورود لوازم خانگی به بازار، باعث شده است خانه‌های ایرانی به انبار لوازم برقی پرمصرف تبدیل شوند.

نیاز به «جراحیِ رفتاری»

برای خروج از این بحران، باید از «سیاستِ نیروگاه‌سازیِ بی‌وقفه» به سمت «مدیریت سمت تقاضا» حرکت کنیم. این جراحیِ رفتاری شامل ۳ گام است:

1.  اصلاح سیاست‌های قیمتی: ارسال سیگنال اقتصادیِ واقعی برای توقف اسراف.

2. استانداردسازی اجباری: نظارت قاطع وزارت راه و شهرسازی بر اجرای مبحث ۱۹ و فیلتر کردنِ لوازم برقی پرمصرف.

3. فرهنگ‌سازیِ ساختاری: نهادینه کردنِ «کارایی» به جای «مصرفِ بی‌محابا».

کلام آخر: تا زمانی که یارانه پنهان انرژی به‌عنوان یک حقِ عمومیِ بدونِ سقف تلقی شود، هر چقدر هم نیروگاه بسازیم، این عطشِ پایان‌ناپذیرِ شبکه سیراب نخواهد شد.

ارسال نظر